شعری برای خسرو خوبان

تقدیم به روح خسرو خوبان ( دیروزها میان دردهای همیشه برایت نوشتم عمو خسرو نازنین )

حادثه ی عزیز باران ، 
جاودان چشمه ی جوشان 
پایم میان رفتن و ماندن ، دلم میان باران و اشک 
میان دردها مانده ام 
رهایی شبیه پروانگی ممکن نیست 
رفتی ، نیامدی ، 
نیستی و نخواهی آمد 
از این درد ، از پرنده ی زخمی با تو می گویم 
... نبودنت چه دردیست از این درد بیزارم 
که هر شب و هر روز تکرار 
و بیزارم از این تکرار کاش تصویر بودنت قاب میشد 
خاطرم را تسلی نیست 
دلم را قرار .. شاید من را هم برده ای 
تکه ای دل ، خرده ای روح 
دلِ ماندنم نیست 
گاه روی صحنه ، 
نزدیک ترین حس رفتن و باز رفتن 
گاه صدایت آواز می شود 
میان ماه و کبوتر تکرار می شود 
باد از تو بد می گفت ، ماه دلش گرفت 
به این پوچ ها دل نبستی و رفتی 
و حالا پرواز را سرود کرده ای 
من اما چهارمین سرود پروازت را آواز کرده ام 
عازم قرار با دلت ، پیاده می روم 
نشانی را میدانم 
دشتی خوشبو از گل سرخ ، 
درختی همیشه بهار 
چشمه ای آنجاست 
و پیامبری ...
با صدای ملکوتی ، 
برای پرندگان ترانه لالایی میخواند 
شبیه فرشته شبیه هامون 
نزدیک تر می شوم 
و باز هم حادثه تکرار ... 
تو 
رفته ای 
.....

" باربد "
تیرماه 91 

/ 0 نظر / 4 بازدید