تکرار

به طرز فجیعی از همه چیز خسته ام ، چی میشد فردا که بیدار میشدم تو این سیاره ی کوفتی نبودم ، هر روز و هر شب کارم شده : تکرار ، همه اش محکوم میکنم ، محروم میشم ، میخندم ، صبح بیدار میشم میرم سرکار ، شب میخوابم ، به امید فرداهای بهتر ، زرشک ... 
یه روز احمقانه شعر میگم به امید چاپ شدن که چی ؟ که چهار تا دوست وفامیل کف و سوت بزنند ؟ 
یه روز دغدغه ی این ملت و کشور ، چارتا باتوم میخورم ، دستگیر میشم ، فرداش میشم قهرمان ملی که این یکی از قلم افتاد نشدم شدم همینی که هستم شدم همین یه تکراریه بیخود از نسخه های قدیمی ..

امان از این تکرار !
 
"باربد مدیری"
مرداد 90  
/ 0 نظر / 4 بازدید